خاطره بیمار مبتلا به هوچکین تحت درمان رادیو تراپی و شیمی درمانی


من که از همون اول میدونستم باید برای درمان چه مراحلی رو طی کنم دیگه با خودم عهد کرده بودم که تو ( یعنی خودم ) محکوم به این هستی که این شرایط رو بپذیری . و راه دیگه هم نداری پس چه بهتره که همیشه خوشحال باشم که درمانم رو دارم درست پیگیری می کنم . 

واما اون شرایط چیه که من محکوم به پذیرش اون بودم و باید باشم : 

  (1 باید قبول می کردم که دیگه از این به بعد چارتی رو از زمان برای خودم تعریف می کردم که زیاد منتظر نشتن برای ویزیت دکتر ، زیاد ایستادن توی صف حسابداری ، بارها پیاده رفتن به اداره بیمه دانا بعد از اتمام کلاس درس ، انتظار کشیدن زیاد برای انجام رادیو تراپی ، خوابیدن رو تخت بیمارستان و .... توی تعریف اون چارت جایگاه ویژه ای داشته باشه . 

 (2 باید قبول میکردم که دیگه تا مدتی مو ندارم و باید کلاه بزارم و از این که مو ندارم گوشه گیر نباشم . و حتی اگه یه سمینار یا کنفرانسی تو دانشگاه داشتم باید با اعتماد به نفس برم رو سن و اونو اجرا کنم . 

 (3 باید قبول میکردم دیگه خوردن بعضی چیزا مثل فست فودها ، سرخ کردنی ها ، سوسیس و همبر و کباب سلف دانشگاه ، نوشابه ، آجیلهای باز و از این قبیل خرت و پرتها دیگه برام ممنوع الحلوق شده و باید از خوردن سبزیجات با برگهای تیره به طور زیاد ، کلم،اسفناج ، سیر ، جوانه گندم ، میوه جات فراوان که بعضی از اوناروهم دوست نداشتم به گرمی استقبال کنم ."چایی ام رو هم از سیاه به سبز تغییر بدم" 

(4 باید به خودم می قبولوندم که باید خیلی زیادتر از همیشه صبور باشم و اگه خودم دست به کار برای تمرین این کار نشم بهم سخت میگذره ، آخرش هم روزگار خودش دست به کار میشه و بهم صبور بودن رو مفهمونه . یعنی اینکه با سختی درسهای خفن ، محیط خوابگاه ، سر و صدای بچه های پر از انرژی ( البته بعضی موقعها خودم هم جزشون بودم ) ، عوارض جانبی داروها مثل تهو ع و استفراغ ، خستگی ، طعم بد غذاها بعد از تزریق دارو ، و فرو رفتن آنژوکتهای سبز و صورتی و سیاه داخل این رگهای بیچاره که اگه زبون داشتن حتماً یه شکایت بلند بالایی رو می نوشتن که بابا آخه تو با ما داری چی کار می کنی؟؟؟؟ . 

مهندس محمد خاکساری نژاد

/ 0 نظر / 61 بازدید