درد دل یک بیمار

 بیائید با خودمان روراست باشیم ، می خواهیم زنده بمانیم و زندگی کنیم یا اینکه آرزوی زنده ماندنمان فقط به خاطر ترس از مرگه ؟

اینو گفتم که حرف های دلم روازیک نقطه ای بریزم بیرون .

بیائید واقعافکر کنیم آیاچیزهایی که داریم با خواهیم داشت واقعا به زنده ماندنمان می ارزه .

چقدر به این موضوع تا به حال فکرکرده اید ؟

 خیلی ها ازصبح تاشب به موضوعاتی از قبیل پیشرفت کاری و ثروتمندشدن و مسافرت و لباس و تحصیل و ... فکر می کنندونقشه میکشندشایدماهم روزی مانندهمه فکرمی کردیم و زنده بودن و درقیدحیات بودن را درردیف اینها نمی گذاشتیم ،چراکه این موضوع را حق اولیه و اساسی خودمان می دانستیم و حتی حاضرنبودیم بهش فکرکنیم .

اما الان چی ؟ دیگرهمه آن آرزوها و دغدغه های بیخودو پرزرق و برق زندگی برایمان کم رنگ شده ، بزرگترین آرزویمان زنده ماندن دراین دنیا و بودن درکنارعزیزانمان شده .

آری اینه فرق بین ما و افراد سالم که روی سرشان تاج بزرگی از طلاست به نام سلامتی و فقط ما می توانیم آن را بالای سر اونا ببینیم .

با این مقدمه می خواهم اینجوری شروع کنم، یکباربرای همیشه و مردانه با خویشتن خویش خلوت کنیم و از خود بپرسیم آیا زنده ماندنمان به داشته هایمان می ارزد؟

خوب حتما فکرکردید به چیزهایی که دارین ،به پدر ،مادر،برادرو خواهرانتان ،به دوستان و آشنایان و دوستدارانتان ، به همسرو بچه تان ، و به چیزهای مادی و معنوی که دراین دنیا تا الان به دست آوردین و مطمئنا جواب همه یکیه ، می خواهم زنده بمانم .

اگه اینطوره یک بار برای همیشه تصمیم خودرا بگیرید . بینی و بین الله اینجا دیگه خودمونیم و خودمون .کسی نیست که گولش بزنیم یا دورش بزنیم .

اگه واقعا می خوایین زنده بمونین یک باربرای همیشه اراده کنین .اراده کردن یعنی دورکردن هرگونه شک و تردید از خود و اینکه دیگه به آخربیماری فکر نکنین که ممکنه چه اتفاقی براتون بیوفته . تنها اتفاقی که براتون می افته اینه که شما وقتی ازاین مرحله می گذرین ؛ تبدیل به یک آدمی می شین با اراده فولادین ، قوی و امیدوار ، چراکه تیزترین و صیقلی ترین شمشیرها با ضربات بی امان و بسیار پتک ساخته می شوند.

پس اگرواقعا می خواهید باشین ، می مانیدوبرنده می شوید چرا که خداوند این قدرت را دروجود شماها گذاشته است . 

/ 2 نظر / 133 بازدید
...

سرطان بهترین اتفاق زندگی من بود! من خودمو کشف کردم و فهمیدم که از زندگی چی میخوام . رابطه و پیوند من با این بیماری بهترین چیزیه که تو هر زندگانی اونو شناختم من شیمی درمانی و ول کردم ...باید برای زنده موندن ادامه میدام اما کم اوردم من نمیمیرم هیچ وقت نمیمیرم چون نمیخوام که بمیرم . من هیچ وقت نخواستم با سرطان بجنگم دلیلی برای جنگیدن پیدا نکردم من بدون کمک گرفتن از اون دارو های لعنتی دارم زندگیمو میکنم نمیدونم تا کی...تا کجا میتونم ادامه بدم ولی یه چیزیو میدونم اونم اینه که حتی اگه یه سال وقت داشته باشم نمیخوام یه ثانیه شو بین ادمای ناامیدی بگذرونم که هیچی جز ناامیدی ندارن ... یا بین اطرافیانم که فقط اشک میریزن...این اشک ریتن ها چیزی جز فلاکت نداره ... افسوس که من نیستم تا فلاکت اونا رو نقاشی کنم...

الهام

من هم سرطان داشتم ولی باهاش جنگیدم وشکست دادم خیلی سختی کشیدم شیمی درمانی سخت بود خیلی اما تحمل کردمو تموم شد الان هم قطع درمان شدم فقط امید به خدا همین[قلب]هر کی سرطان داره باید امید داشته باشه من تو بیمارستان محک درمان شدم اونجا خیلی خوبه مثل خانواده هستن همه پس امید داشته باشین تا به شیرینی آخرش برسین