بیمار جوان و بسیار زیبا و خوش تیپ در اوج زیبائی و شکوفائی که پزشک هم بود از بیمارانم بود که مبتلا به سرطان بیضه بود که با تشخیص بد یک پزشک درمانش عقب افتاده بود ودر مرحله 2 شیمی درمانی سنگین شروع شد یک هفته بستری بود و همه پرستاران وپزشکان سنگ تمام گذاشتیم بعد 3 هفته آقائی سلام کرد وصدایم کرد گفت :خانم کرمی دیگر ما را نمی شناسی؟ من دکتر .....هستم من همانطور ماتم برده بود او گفت :حالا که موهام ریخته منو نشناختی ؟خودم را نباختم گفتم: نه خوبهم شناختم حالتان چطور است!!! آری آن زیبایی و خوش تیپی همه رفته بود و جوانی رنگ پریده و طاس در برابرم بود