درچنین روزی اصلا" دوست نداشتم خبر درگذشت دکتر پرویز رجبی را بشنوم ...

ماندم یعنی چرا ...حالا که فکر می کنم می بینم برای پدرم اینهمه که برای دکتر ناراحت شدم برای اون ناراحت نشدم نه اینکه دوستش نداشتم نه پدر من فقط پدر یک خانواده بود ولی با فوت دکتر رجبی ....... یک ملت یتیم  شدند... بقول خواهرم فوق فوقش ما در طول زندگیمون چند گونی برنج وچند تا گوسفند بیشتر می خوریم یعنی نهایت زندگی ما آدمهای عامی همین است ولی کسانی هستند مثل دکتر پرویز رجبی تاریخ مارو زیرو رو می کنند و چقدر از خودشون اثر می گذارندتا مارو با گذشته هامون پیوند بدهند ........

هزاره های گمشده، سده های گم شده، ایران شناسی، تاریخ ایران در دوره ایلامی، تاریخ ایران  در دوره سلوکیان و اشکانیان، کریم خان زند و زمان او، و از زبان داریوش از جمله کتاب های ایشان است.

همین چند هفته پیش بود دکتر رجبی بستری بود و همش می گفت من دیگر رفتنیم تا قبرآآآآآآآآآآآمنم در جوابش گفتم نه که ما رفتنی نیستیم همه ما باید بریم .....

استاد درسالهای آخر عمرش  یک طرف بدنش فلج شده بود و اسیر دراتاقی بودوبرای دل خودش شعر می گفت...تعریف می کرد من بودم و دیوار ....... پس شعراشو گذاشت دیوارنوشت ... تو ایمیلی برام نوشت این یک دست سالمم بخاطر داروهای شیمی درمانی بی حس شده و من قلمی به دندان می گیرم و تایپ می کنم فقط ماندم درموقع خنده چگونه تایپ کنم ......

روحش شاد