خیلی دوست دارم همکاران خوبم در بیمارستان نمازی شیراز را ببینم اخر این محمد از شما پرستارهای بخش هماتولوژی وبخش پیوند خیلی تعریف می کند جوری که وقتی بیمارستان امام حسین امد گفت چرا پرستارهای اینجا همه مسن هستید خانم همدانی ومن هر دو می دانید چه جواب دادیم اولا"ما پیر نیستیم شما بگید 14 سال و430 ماه پیر است دوما" دلت بخواد دود از کنده پا میشود سابقه ما نشان از عشقمان است که حاضر نشدیم بخشمان راعوض کنیم درضمن جوانتر هم داریم که بیشتر شب کارند .محمد از احساس مسئولیت وعشق شما پرستارهای نمازی شیراز زیاد تعریف کرده از دلسوزی وقلب مهربانتان قصه ها دارد .........

می دانید پسرم سهیل درست همسن محمد است درکل به مقتضای شغلم صبورو شنونده خوبیم اگر می بینید محمد مادرپرستارش را دوست دارد شاید احساس راحتی دراغوش مادرش را دارد بیایید به محمد حق بدهیم.........

 راستی این بیماران را چه کسی باید ساپورت احساسی کند باید قبول کنیم کوچکترین بیماری

حالا سرطان بماند اولین حمایت حمایت روحی آنهاست باید یک روانشناس یا مددکاری باشد افکار پریشان این بیماران رانظم بدهد تا راحت بامریضی شان کنار بیایندهمین دیروز خانمی را داشتم شیمی درمانی می کردم برایم تعریف می کرد خیلی دلهره وترس دارد از شیمی درمانی خیلی می ترسید .........معلوم بود نیازداشت کسی درکش کند منم درحد معلوماتم می دانیدچه گفتم : چقدر خوب معلوم است درکت درست است هرکسی از اتفاق های بد وناگوار آنهم بیماری شما باید که نگران باشد منتها باید برای رفع نگرانی کار درست را بکنی مثلا" از یک روانشناس کمک بگیر یا اصلا" باکسی درددل کن مثلا" با همسرت صحبت کن براش از دلت بگو اون تورو درک می کند یا توی بخش با بیمارانی که سال های پیش شیمی درمانی شدند صحبت کن حتما از ترس ونگرانیت کم می کند ........

فقط بیایید برای لحظه ای خودمان یا عزیزمان را جای بیمارانمان بگذاریم آنجاست که بهترین ها را سعی می کنم برایشان انجام بدهیم پس سعی کنیم علاوه برجسم روح بیماران راهم درک کنیم انوقت است که پرستاریم..................