من نه سرطان شناس هستم و نه طبیب ، جامعه شناسی هستم که سعی دارم به بیماران سرطانی و وضعیت جامعه شناسانه پزشکی در ایران بپردازم .

یکی از مهمترین کسانی که در مورد بیماری و بیماران دم مرگ مطلب نوشته است ؛ جامعه شناس معروفی به اسم نوربرت الیاس  است که بیش از 90 سال عمر کرد . کسانی که متاثر از نوربرت الیاس بوده اند راجع به سرطان تحقیقاتی انجام داده اند . یکی از مقالات در مورد اتوبیوگرافی بیماران سرطانی است . ( زندگینامه یی که خود بیماران سرطانی در مورد خودشان نوشته اند.) این نوشته هایی که بیماران از خود ارائه کرده اند راهی است برای کمک کردن به خود بیمار. یعنی فرد سرطانی روایتی از زندگی خود را می نویسد تا به خودش کمک کند که بتواند از پس بیماری براید . در این اتوبیو گرافی  چنین اشاره شده است :

 

١       یک از ژانرهایی که در این اتوبیوگرافی دیده می شود ملامت های زندگی ماشینی است . مثلاً بیماران سرطانی در اتوبیوگرافی خود به فست فودها اشاره کرده اند و عده ای از بیماران سرطانی این نوع زندگی ، این نوع غذا خوردن ها را ملامت کرده اند و به نوعی اینها را مسبب بیماری و مرگ خودشان می دانند .

 

٢       ژانر دیگر مربوط می شود به زندگی بیماران سرطانی که زندگی خود را به صورت داستان های پلیسی می نویسند . در این داستان یک آدم سرطانی وجود دارد که توسط سرطان مورد تهاجم قرار می گیرد . یک سوء ظن های اولیه ای وجود دارد بعد یک شکی وارد می شود و این فرد مبتلا می شود و بعد جریان پزشکی همان تعقیب و گریزهای داستان پلیسی است .

 

٣        ژانر دیگر داستان پیروزی است ؛ داستان کسانی که سرطان گرفته اند و بر سرطان پیروز شده اند .

 

۴       دیگری مربوط به کنار امدن قدرتمندانه با سرطان است . انها توضیح می دهند چگونه و قدرتمندانه با این بیماری و نشانه های ان ( تاثیری که سرطان بر چهره افراد میگذارد ) کنار امده اند و به زندگی شان ادامه داده اند .

 

۵        نوع دیگری که در نوشته ها دیده می شود تشبیه سرطان به جنگ است که بسیار در بین اتوبیوگراف نویس ها عمومیت دارد . آنها گمان می کنند سرطان گرفتن با جنگ یک وضعیت دارد و گمان می کنند که یک جنگ تمام عیار علیه انان اعلام شده و یک هولوکاستی در راه است .

 

۶        بعضی ها سرطان را به عنوان یک امتحان دینی شان می دانند . انها به سرطان به عنوان یک امتحان الهی نگاه می کنند .

٧       بعضی سرطان را با محیط زیست آلوده مقایسه می کنند و جنگ خودشان را جنگ با محیط زیست اعلام می کنند

 

٨        عده ای هم خودشان را در جنگ با نهاد های پزشکی  می بینند . این دسته نهاد های پزشکی را در بیماری خود مقصر می دانند و در نوشته های خود به نهاد های پزشکی تاخته اند که مثلاً بیخود عمل جراحی کرده اند ، بیخود شیمی درمانی کرده اند و .... کسانی که این گونه به نهاد های پزشکی تاخته اند مقداری درمان شده اند و بعد دارو و درمان را رها کرده اند و رفته اند .


 

٩        بعضی دیگر ؛سرطان گرفتن را تعلیق میان امید و ترس دانسته اند . مرتب از ترس ها و امیدشان به بهبودی گفته اند . بدترین و وحشتناکترین اتوبیوگرافی را متعلق به همین افراد دانسته اند ( لحظه بی بیم و لحظه بی امید )

 

اینها ژانرهایی بود که بیماران سرطانی از آن برای نوشتن استفاده می کنند که همه این موارد و عمل نوشتن به خود بیماران سرطانی کمک می کند . در اخر هم الیاس از یک مفهوم ((با هم بودن )) استفاده می کند و در این راستا یک NGO را در ونکوور معرفی می کند که در بریتیش کلمبیا ، بیماران سرطانی را با هم آشنا کرده است . که بیماران دور هم می نشیند و صحبت های ملاطفت آمیز می کنند . او معتقد است شاید این نحوه برخورد بیماران سرطانی ها با یکدیگر برای خودشان و برای استفاده دیگر بیماران مفید باشد.

چیزی که خیلی مهم است این است که ما نیازمند فکرهای نو و بدیع در زمینه برخورد با این مسئله هستیم (چه در سطح ایران و چه در سطح جهان ). دنیای قدیم دنیای افسون بود . بشر در کنار چیزهای واهی و خیالی زندگی می کرد . مثلاًاگر به درخت نگاه می کرد درخت برای او فقط یک درخت نبود . او تصور می کرد در کنار این درخت یک روح وجود دارد که به این مسائل خرافات گفته می شود . دنیای جدید به دست دنیای عقل ها رها شده است و دنیای است که به شدت عقلانی شده و عقلانیت بیشتر وارد پزشکی هم می شود . برای اینکه محدوده عقلانیت در پزشکی را نشان دهم به یک تحقیق اشاره می کنم : تحقیقی را روی سه گروه از بیماران انجام داده اند ؛ یک گروه آمریکایی ها ، یک گروه ایتالیایی ها و گروه دیگر یهودی ها .

 

*       بیماری یهودی با ترس و وحشت و داد وبیداد همراه بوده است . آنها گریه می کردند و همه اقوام را خبر می کردند که به بیمارستان بیایند .

 

*      ایتالیایی ها یک حالت بینابین داشته اند و کمتر از یهودی ها قضیه را بزرگ نمی کردند ولی باز اقوام باید به بیمارستان می آمدند و همه در مورد پزشکان و بیمارستان اظهار نظر می کردند.

 

*       عقلانی ترین بیماران طبق این گزارش بیماران آمریکایی بودند . یک آمریکایی مثلاًاگر در مورد بیماری پای خودش صحبت می کرد ، پایش را سوم شخص خطاب می کند . جوری صحبت میکند که انگاری پا متعلق به خودش نیست . به دقت به حرفهای پزشک گوش می دهد و جواب پزشک را می دهد. فرد آمریکایی یاد گرفته است جواب سوال پزشک را بدهد. بیمار آمریکایی به پزشک و بیمارستان اعتقاد دارد و معتقد است بیمارستان جای خرد است و پزشکان و پرستاران به خوبی از او مراقبت خواهند کرد . در صورتی که در خیلی از مواقع پزشک از بیمار ایرانی سوالاتی را می پرسد که بیمار حرفهای دیگری می زند ولی به سوال پزشک پاسخ نمی دهد .

 

این تحقیق نشان می دهد مفهوم عقلانیت و ربط آن با بیماری یک مسئله فرهنگی است . افراد ممکن است دچار یک بیماری بشوند اما سه قوم و فرهنگ واکنش های متفاوتی به آن بیماری نشان می دهند. اگر ما ایرانی ها خود را با این سه گروه مقایسه کنیم چیزی شبیه به یهودی ها و ایتالیایی ها هستیم . یعنی تلقی ما از پزشکی، یک تلقی بسیار عاطفی و احساسی است . دوست داریم در موقع بیماری همه آشنایان حضور داشته باشند ، همه حرف بزنند ، پیش دکترهای زیادی برویم ، باهمه مشورت کنیم و ...

در حال حاظر نقص به وجود آمده این است که ما از نظر فرهنگی به شدت عاطفی و احساسی هستیم  ولی از نظر پزشکی و نحوه ای که پزشکی در ایران تدریس می شود به شدت عقلانیت  ترویج می شود . پزشکان سعی می کنند مانند آمریکایی ها کاملاًهمه چیز را به بیمار بگویند در حالی که ما ایرانی ها دوست نداریم راجع به بیماری خود بشنویم .

از طرفی تاثیر عقلانیت بر رفتار پزشکان ، پرستاران و کسانی که در امور فنی بیمارستان کار میکنند ؛ بیشتر شده است و حتی گاهی در تیپ شخصیتی و ظاهری هم می توان این را لمس کرد . مثلاً در اول انقلاب  گروهی بودند که به آنها متخصص می گفتند و تنها گروهی بودند که می توانستند کروات بزنند . در حال حاظر هم اگر با دانشجویان جدید پزشکی (پزشکان جدید ) صحبت کنید با شما بر مبنای یک پزشکی امریکایی صحبت می کنند و گمان می کنند در حال انجام یک کار به شدت عقلانی و علمی هستند و هر نوع جنبه احساسی و عاطفی را زدوده اند .

 

و میتوان گفت که عقلانیت در دو سو پیشرفت نکرده است و این می تواند یک مقداری به پزشکی لطمه وارد کند . پس پزشکان باید در مواجهه با بیماران ، خصوصاً بیماران سرطانی به این نکات توجه کنند . زیرا آنها با فرهنگ ایرانی سروکار دارند . الان Patient to Orientate شدن پزشکی بیشتر یک حالت  تفسیری و هرمنوتیکال به پزشکی می دهد . درنتیجه دستگاه پزشکی باید به این موارد توجه کند تا بتواند به همه بیماران از جمله بیماران سرطانی کمک کند .

 

منبع : the birth of the clinic : an archaeology of medical perception

این کتاب با مشخصات زیر به فارسی ترجمه و چاپ شده :

فوکو، میشل (1385) ، پیدایش کلینیک : دیرینه شناسی ادراک پزشکی ، ترجمه یحیی امامی ، تهران: نقش و نگار