می دونی چه حسی دارم

حس گذشتن از هیاهو وقیل وقال زندگی

مثل یک کرم که تاری دور خودش تنیده

دارم میرم توی دنیای سکوت

سکوتی از فریادها فریادهای دل خسته ام

دلی که در جسمی خسته است

می خوام این جسم خسته نفس بکشد نفس زندگی

می خواهم فکرم را ازاد از ازاین تن خسته کنم

دارم واقعا"دوباره متولد می شوم

این عشق جانم را زنده کرده

شده یک عمر محو یک خاطره خوش زندگی باشی

من الان اون حس رودارم

حسی زیبا که این جسم وفکرم نمی تواند قبول کند

هنوز گیج گیج است یعنی این همش خواب بوده

اونم خوابی که دلچسب شیرین تراز صد سال زندگی است

خلاصه اگر می بینی حرفی ندارم

نه از سر بی حوصلگی ونبودن عشق است

نه هرگز ......................

این از مستی وسرخوشی وپرواز این روح عاشق وشیدای من است

هر چه میگردم کسی را نمی بینم که عشقی را مثل من تجربه کرده باشد

همه عشق ها عمری کوتاه وناپایداراست

ولی من از همیشه عاشق ترم

ممنون خدا از این حس زیبا.............