امروز مسلم با اصرار پدرش شیمی درمانی شد.ولی دارو در داروخانه های دولتی وبا تعرفه دولتی موجود نبودوپدر مسلم با اینکه پزشک به او گفته بود که داروها دیگر اثر ندارد ولی او می گفت: من تا اخرین لحظه امید دارم شاید معجزه ای بشود و مسلم خوب شود برای همین او دارو را با نرخ آزاد از داروخانه دولتی شبانه روزی حدودا"3 برابر قیمت خرید.آن هم باقرض گرفتن از دیگران به بهانه بهبودی فرزند عزیزش یا به قولی گل سر سبدش.خود مسلم هم از اینکه دارو بگیرد خوشحال بود او فکر میکند با تزریق داروها از مرگ فاصله می گیرد .امروز مادر پیراو هم آمده بود برای پرستاری کمک شوهرش باشد پیرزن باور میکنید هر 5 -3 دقیقه یکبار میآمد میگفت:سرم نمیرود یا خون برگشته یا رگش را نگاه کنید یا دستش درد می کندوغیره و..... خلاصه با آن همه کار و بیمار عملا" یک نفر در اختیار ایشان بود .برای همین فشار کار به دوش دو نفر دیگر بودیکی از معضلات پرستاری در چنین بخشهائی نداشتن روانشناس جهت حمایت روحی بیماران سرطانی است که آنهم اکنون به عهده پرستاران بالینی است که باعث کند شدن کار اصلی آنها در انجام کارهای پرستاری می شود.