خواب بودم خواب خواب صدایی انگار هم خوانی بود ارکستری بزرگ وزیبا وای خدای من هنوز که هوا تاریک است این صدای پرنده هاست که اینطور با عشق می خوانند برای لحظه ای دل به نوای زیبایشان سپردم خدای من آنها همگی داشتند مدح وستایش تو را میکردند ازهمه مخلوقاتت زودتر از خواب ناز پا شده بودند تا در عبادت از همه سبقت گیرند خودم را چقدر حقیر وپست دیدم که چرا نباید اول از همه پاشم برای ستایش خدای یکتا آخر من دردو رنج خیلی دیدم ودلم پراز نیاز سلامتی برای کلی از مریضا برای کبری خانم 20 ساله افغانی که تومور مغزی دارد ودو بچه کوچک وای تازه پسر بزرگش قاسم ۴/۵ساله از پا فلج است کبری نسبتا"هوشیار است وهمراهش مادر بیچاره اش است مادرش تعریف می کرد که سرپرستی فرزند کوچک یک ساله را به یکی همسایه هایش برای همیشه دادند چون امیدی به بهبودی کبری نیست قاسم هم باید پاهایش عمل شود ولی ما که پول نداریم نمی دانید چه پسر شیرین سخنی هم بود برای لحظه ای ماندم خدایا مگر می شود کسی اینهمه غم داشته باشد بعله دعای صبح من سر نماز شفای کبری وتمام بیماران بود خدا شاهد است ما پرستاران بیشتر از خود وفامیلمان به فکر بیمارانیم این چند روز همکارم که پرستار مستقیم کبری است تمام فکر وذکرش شده کبری که براش آب میوه بخریم نمیشه براش پول جمع کنیم تا پاهای پسرش را عمل کند یا عاقبت اینها چه می شود

خلاصه من که از همیشه بیشتر شاکر خدایم بابت سلامتی خودم وخانواده ام خدا هیچکس را به بیماری لاعلاج دچار نکند بیایید برای همه بیماران دعا کنیم