امروز برای سیما تولد با تاخیر 4 ماه برگزار شد گوشه چشم همه اشک جمع شده بود بنظر آخرین سال تولد سیما بود بعله ناخوداگاه جشن مرگ درنظرم تداعی شد ولی مثل همیشه لبخند بر لبا نم بود سیما خیلی خوشحال بود باورش نمی شد آیا هنوز عشق وخوبی وشادی مگر می تواند با اویار باشد یعنی ممکن است من دراین شهر غریب دوستانی داشته باشم که دلشان برای من هم بسوزه جایی که پدر مادر عشقی برای زندگی برایم نگذاشتند

 خدایا من زنده ام زندگی در کنار خانواده ام را می خواهم

خدایا من سلامتی ولذت سالم بودن را می خواهم

خدایا دیگر بس نیست چقدر درد ،چقدر درمان

خدایا من نوجوانی بیش نیستم ولی باکوله بارسنگینی از درد

خدایا تو کریمی ،خدایا تو رحیمی،خدایا تو عادلی

خدایا از تو ممنونم دراین شهرغریب دوستانی هستند بیاد من

خدایا خانواده ام را درسلامت وشادی همیشه غرق غرق کن

خدایا زندگی زیباست ومن آرزوهای زیاد دارم

خدایا زندگی در بدن سالم زیباتر نیست

خدایا همیشه و همه جا فقط به تو پناه می آورم

خدایا آن ده که آن به شاید صلاح من در تن رنجورست شاید!!!!!!!!!!!!!!!!!!