امروز سیما آمد

سیما بیمار چند ین سالمان است  آخرین بار 7 آذر منتظرش بودیم تا برایش تولد بگیریم که مصادف شد با عملش عملی که تمام تخمدان ورحم ودهانه رحم حتی واژن هم رابرداشتند این عمل برای دختر سن 16 ساله خیلی سنگین است خلاصه تولد که نگرفتیم حتی فکرهم نمی کردیم سیما زنده بماند کادویش یک بلوز وشلوار ورزشی بود داخل کمدم همیشه او را بیادم می آورد حاضر نبودم کادوش را به کس دیگر بده امروز مشغول کار بودیم که خانم دکترانبیایی با قیافه خسته ودرهم واردبخش شد فکر کردم درمانگاه شلوغ بوده واز فشار کار خسته است وقتی پای صحبت ایشان نشستیم از سیما گفت که جهت درمان تنها از همدان آمده بدون همراه یا پولی جهت تهیه درمان وقتی سیمارو دیدم انگار جنازه ای روبرویم بود دختر 16 ساله  لاغر وزرد خدایا چطور می شود این دختر بیمار با این حال زار از همدان بدون همراهی والدین روانه تهران شده اصلا"زبانم قاصر است از گفتن بقیه کلام یک لحظه یاد فرزندانم سهیل وشهابم افتادم  حالا در نظر بگیرید که چطور می شود مهر مادری نباشد تا پاره تنش را تنها بدون عشق روانه شهر غریب کند اصلا" فکرش محال است یعنی بیماری اینقدر همه را خسته کرده است که دیگر یارای همراهیش را نداشتند یا نشانه فقر است که پدر وبرادر کوچکترش همه مشغول کارندو مرخصی ندارند مادرش رامی دانم که چند بچه قد ونیم قد دارد که اسیر نگهداری آنهاست براستی تکلیف سیما چیست در چهره اش که خیره می شوم عشق به زندگی فریاد می زند سیما دیگر یارای شوخی کردن وهمراهی خنده هایم را ندارد یادم است به زور شوخی وجوک کمی لبخند می زد ولی این بار فقط دنبال جای همیشگیش بود تا زودتر دراز بکشد خستگی در کند

امروز من از همیشه بیشتر خسته شدم با اینکه کارم سبک بود ولی روحا" خسته ام خسته از خیلی چیزها از خیلی آدمها ......................  

بیاد شعر هذیان یک مسلول از کارو افتادم

 

همره باد از نشیب و فراز کوهساران
 
از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
 
از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران
 
از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران
 
از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران
 
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
 
سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،‌اشک نیازی
 
مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر
 
می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر
 
ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر
 
این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در
 
باز کن در باز کن ... تا ببینمت یکبار دیگر