جدول زمانی هیجانات و احساسات هر فرد با دیگری متفاوت است. به عبارت دیگر هر کس زمان خاصی آمادگی دارد تا درباره بیماری و مسایل مرتبط با آن گفتگو کند. چه بیمار و چه اطرافیان وی. از این رو این مسئله گاهی باعث تلاقی خواسته ها می شود. چرا که یکی نیاز به صحبت کردن دارد، در حالیکه دیگری نیاز به پنهان نگاه داشتن موضوع یا حتی خارج کردن موقت این افکار از ذهن خود. تمایل به محرمانه نگه داشتن قضیه از سوی یک نفر و خواسته افشای آن از سوی دیگر، تناقض را پدید می آورد.
از آنجا که اولین انسانی که مستقیما با مسئله درگیر است، خود بیمار می باشد، به نظر می رسد هیجانات بیمار و مشکلات فراروی وی در اولویت می باشند، بدین معنی که اطرافیان باید سعی کنند تا آنجا که می توانند خود را با آن تطبیق دهند. این نکته نیز حایز اهمیت است که به بیمار فرصت داده شود تا چراغ سبز و اعلام آمادگی برای صحبت را خود نشان دهد، اگر چه باید مراقب بود همیشه هم به انتظار ننشست و اگر زمانی طولانی سپری شد و بیمار علامتی مبنی بر اشتیاق به صحبت نشان نداد، اطرافیان بررسی کنند که مسئله چیست، زیرا بیماریهایی از این دست (،سرطان ، ایدز  و ....) چیزی است که کمتر کسی علاقه ای به پنهان کردن کامل آن دارد و تمایل دارد با انسانی درباره آن صحبت کند.
توجه به نشانه های تعیین کننده زمان مناسب برای بحث درباره سرطان و چگونگی مواجهه و مدارا با آن می تواند راهگشا باشد. نشانه هایی از قبیل بحث و گفتگوی بیهوده، صرف وقت بیش از حد معمول با سایر افراد خانواده و اضطراب غیر طبیعی نمایانگر این است که فرد می خواهد صحبت کند ولی نمی داند چه موقع و چگونه باید شروع کند.
در حین صحبت کردن هم باید سعی شود دقت و حساسیت به گفته های اعضای خانواده و دوستان، نحوه نشستن و یا ایستادن و وجود یا عدم وجود تماس مستقیم چشمی توجه کرد. با توجه به این نکات می توان متوجه شد که روند گفتگو به سوی هدف از پیش تعیین شده و مفیدی است یا اینکه مخاطب یا مخاطبین می خواهند به شما بفهمانند، موضوع را محرمانه نگه دارید و بحث را عوض کنید.


توجه به خواسته های شما به عنوان بیمار
نخستین باری که سرطان تشخیص داده می شود، بعضی بیماران فقط می توانند اصلی ترین مطلب را بفهمند و برای درک جزئیات نیاز به تکرار گفتگو هاست.
اگر پیش از آنکه شما (بیمار) آماده باشید، اطرافیان می خواهند صحبت درباره سرطان را آغاز نمایند، سعی کنید بدون اینکه فردی را برنجانید، به نحو زیرکانه ای بحث را عقب بیاندازید. مثلا می توانید بگوئید : « من به صحبتهای شما توجه می کنم ولی اکنون نه، در حال حاضر آمادگی صحبت کردن را ندارم »، سپس می توانید روزی را به عنوان هنگام آمادگی خود برای بحث و گفتگو پیشنهاد نمائید (پیشنهاد یک تاریخ معین بسیار مهم است )
دوره زمانی بلافاصله پس از افشای تشخیص، زمان بروز خشم، ترس و سرگردانی درونی است. شاید لازم باشد قبل از ابراز احساسات و افکار خود، آن دسته از احساساتی را که با هم برخورد و تناقض دارند را با یکدیگر موافق کنید. در پاره ای اوقات ممکن است خود را خیلی پرخاشگر و هیجان زده بیابید و احساس کنید که نیاز به یافتن هدفی برای خالی کردن خشم خود بر آن دارید. معمولا این نزدیکترین افراد شما هستند که هدف این انفجارهای روانی قرار می گیرند. شما (بیمار) دلتان نمی خواهد که به آنها آسیب برسانید ولی ممکن است از این مسئله که آنها زنده می مانند ، از زندگی لذت می برند و خیلی چیزهای دیگر و شما در معرض مرگ هستید عصبانی شوید. شاید شما اینطور حدس بزنید که آنها این خشم و جنون شما را درک و تحمل می کنند اما اطرافیانتان هم مانند شما انسان هستند و دارای احساسات. آنها نیز ممکن است در مقابل واکنش های انفجاری شما، احساس از دست دادن شما، تحمل مسائل و مسئولیتهای جدید ناشی از وضعیت فعلی یا احساس عدم توانایی تغییر حقیقت تلخ بیماری شما، کنترل خود را از بدهند و گاهی خشمگین شوند یا حتی توانایی خود را از دست بدهند و دست به اعمال ناآگاهانه و پرهزینه بزنند.
نیازهای شما به عنوان نزدیکان بیمار
دوره پس از افشای تشخیص، زمانی است که در آن تطابق اعضای خانواده و دوستان دشوار است. در این هنگام هر فرد دچار احساسات شخصی منحصر به فرد خودش می شود و در عین حال سعی دارد در برابر احساسات فرد مبتلا به سرطان نیز حساس و بیدار باشد و به آنها توجه نماید. صرف اینکه شما یکی از اعضای خانواده یا دوستان بیمار دلیل نمی شود خود را وقف دیگران کنید، شما نیز همانند سایرین نیاز به تخلیه هیجانات دارید. راههای خاصی برای تشویق دیگران به صحبت کردن و خروج احساسات آنها وجود دارد. هنگامی که سایرین آماده صحبت کردن هستند، شما آماده گوش دادن باشید. خود را مشتاق شنیدن نشان دهید و حضور و حمایت تان را ثابت کنید.. البته به خاطر داشته باشید که تعیین تاریخ و تنظیم جدول زمانی بوسیله فرد مبتلا به سرطان انجام می شود.
هنگامی که تصمیم به صحبت کردن گرفته شد، ممکن است شما خود را هدف تخلیه خشم و ناراحتی بیمار ببینید. در این صورت برای کسب آرامش، به خود بگویید که « من عامل ایجاد این وضعیت نیستم ولی آن را می پذیرم » شما می دانید که بایستی پاسخ هیجانات دیگران را با شکیبایی و دلسوزی بدهید، ولی با این همه گاهی پاسخ عصبانیت را با عصبانیت می دهید. حتی این گونه تبادلات هیجانی نیز می تواند مفید باشد به شرط آن که طرفین یاد بگیرند که در ضمن این عمل، احساسات خود را بروز دهند.
شادی کاذب، گمراه کننده و مهلک
در مقابل عصبانیت، ممکن است خوشحالی کاذب هم وجود داشته باشد. با ابراز خوشحالی کاذب برای حمایت زیاد از فرد مبتلا عملا مانع بروز احساسات وی می شوید. توجه داشته باشید که روحیه دادن به معنای مخفی کردن حقیقت نیست. عده ای در امید دادن خیلی تند می روند و با اطمینان می گویند که « همه چیز درست خواهد شد » ولی واقعیت این است که شاید همه چیز کاملا درست نشود و به صورت دلخواه در نیاید. در صورت اصرار به بیمار مبنی بر درست شدن همه چیز، آن گاه واقعیت و حقیقت دنیای بیمار را از وی مخفی کرده و دریغ داشته اید. در مقابل، بیمار احساس می کند که تنها گذاشته شده و دوستانش او را به حال خود رها کرده اند تا در دنیای خودش تنها باشد. در این وضعیت شما بطور ناخواسته و حتی با نیت خیر، باعث شده اید که به جای یاری دادن بیمار، او را به تنهایی سوق دهید و دنیایی را برای او درست کنید که در آینده تغییر دادنش دشوار باشد. سرطان ممکن است تحت کنترل بیمار درآید ولی شکافی که بین شما و بیمار بوجود می آید، ماندگار خواهد بود.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرطان