بخشهایی از فایل ضمیمه شده در هفته نامه سلامت با عنوان حمایت روحی مکمل درمانهای دارویی

 

شرکت بیماران در گروه های حمایتی و گرفتن مشاوره و اقدامات کمکی سبب می شود افراد مبتلا به سرطان حداکثر استفاده و بیشترین لذت را از زندگی خود ببرند .

عضو هیئت علمی گروه حمایت از مبتلایان به سرطان پستان جهاد دانشگاهی می گوید :

اطلاع از ابتلا به سرطان در ابتدا با ایجاد بحران برای افراد همراه است اما به تدریج اکثر بیماران قادر خواهند بود با بیماری کنار آیند چرا که سرطان پستان به تصور عام غیر قابل درمان است ، اما با پیشرفت علم و روشهای درمانی از جمله جراحی ، شیمی درمانی و هورمون درمانی تا 80 % بهبودی کامل می شود .

دکتر خلیلی می گوید : این بیماران برای انطباق بهتر با شرایط موجود نیازمند همکاری و حمایت اعضای خانواده به ویژه همسرانشان هستند . از طرف دیگر پذیرفتن بیماری در افراد متفاوت است و به سیستم ارزشی آنها بستگی دارد . اگر بیمار غیر از سلامت جسم به سایر توانا یی ها و ارزش های خود تکیه داشته باشد بطور قطع راحت تر این بیماری را می پذیرد .

این روانپزشک عضویت بیمار در گروه های حمایتی معتبر دنیا را  به عنوان یک روش درمانی غیر دارویی در کنار درمانهای دارویی استفاده می شود .

ظاهر آراسته و مرتب ، روحیه بالا ، امید به آینده ، اعتماد به پزشک معالج  و روشهای درمانی ، ادامه فعالیت های اجتماعی ، برقرای روابط دوستانه ، عضویت در گروه های حمایتی ، جایگزین کردن افکارمنفی با مثبت و مراجعه به موقع در صورت احساس ناراحتی در روند بهبودی فرد تاثیر مثبت دارد .

 

تجربیات خودم : (محمد یکی از بیماران )

همیشه دوست داشتم  یه تیم حمایتی باشه که به بیماران کانسری انرژی و امید بده و اونا را توی این مسیر سنگلاخی راهنمایی کنه که تنها نباشن .  خلاصه نتونستم تو پیدا کردن این تیم که به صورت واقعی باشه موفق بشم. و سراغ دنیای مجازی اینترنت و ارتباط ایمیلی با یه خانم ایمونولوژیست ایرانی توی امریکا رفتم و در کنارش تر جمه مطالبو و نوشتن کتاب .

توی لای این کارها تنها کاری که برای ایجاد یه تیم حمایتی برای خودم کردم که میشد کمی جنبه واقعی به اون بدی ،  عضویت توی سایتی بود که کارش فقط آشنایی بیماران سرطانی با همدیگه بود که بیماریشون وابسته به خون بود مثل (Hodgkin – Non Hodgkin – Aml – Cml  و مالتیپل میلوما)  که همه اونایکی از گزینه های درمانی شون پیوند بود ، البته بیماران Breast Cancer  هم میتونستن ، چون پیشرفت علم ،  پیوند رو هم راه درمانی برای سرطان سینه دونسته.

که این سایت میومد محیطی رو فراهم می کرد که  بیماران  تجربیاتشونو واسه هم بگن . البته این کار توی لای درسهام بود که هم  باید وفت میگذاشتی و هم اینکه جوری زبان انگلیسیم توپ بود که بتونم صحبت کنم که من هم نمیتونستم و فقط زور میزدم که دیگه بعد از مدتی بی خیالش شدم .

شاید من هم اشتباه میکردم که دیگه اینطور لقمه رو از پشت توی دهنم میگذاشتم  ، چون دادشها و خواهرم به اندازه کافی کمکم می کردن. 

حقیقتش انگیزه واقعیم بیشتر برای این کار کمک به بقیه بود . چون اون موقعها هم وبلاگی مثل شما رو ندیده بودم که اگه مطلبی داشته باشم بتونم به بقیه کمک کنم ، مجبور بودم برم سراغ این کارها . و حالا که شما میگید بعضی از مطالبمو توی برد می زنید خیلی خوشحال میشم یا اینکه از اونا توی وبلاگتون استفاده می کنی ، چون دیگه با این کار خودم رو ارضاء شده میبینم ، چون دیگه اون حسی که توی بخش بستری شیمی درمانی موقع اومدن ملاقاتی ها توی بخش به من دست میداد رو ندارم که چرا بعضی از ملاقاتی ها و اصلاٌ بعضی همراه ها این طور به سرطان نگاه میکنن و اینقدر فکرشون کوتاست و جلوی بیمار سرطانی که باید خوشحالش کنن میزنن زیر گریه که چندین بار شاهدش بودم و طاقت نیاوردم (ای کاش همون موقع داستان نیوشا که برای شما پرستار عزیز اونو فرستادم که با رقص به جنگ سرطان رفت پیشم بود و یه نسخشو به او میدادم ) البته بازم بیکار ننشتمو  با همون میله چرخداری که سرم بهش وصل بود رفتم به یکیشون گفتم که بابا چرا اینجا  اینکار رو میکنی ؟ میدونم که دل داری اما جلوی مریض نباید گریه کنی ! ! ! یا همراهی بود که بعد از بستری من  ، بیمارشون  اومد توی اتاق روبروم و فرداش اومده بود به داداشم گفته بود که بیمارت میدونه که چشه ؟ من که بیمارم نمیدونه و شما هم اگه بیمار منو دیدی جوری برخورد نکن که بفهمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 آخه تا کی ؟؟ اینجا ها بود که با خودم عهد کردم که دادن این اطلاعات کار دکتر نیست و منی که اینها رو میدونم وظیفمه که یه جوری کمک کنم  یا لااقل  اونا رو  با  مدد کاری بیمارستان در میون بزارم .