من دردی رو که از ناحیه بیماری ام هوجکین کشیدم حقیقتاً فقط دو هفته اول 5/3 سال پیش بود که تازه فهمیدم هوجکین دارم . اگه هم بعدش ناراحتی داشتم از جانب عوارض جانبی داروها بود که اون هم طبیعی بود . اما  بقیه علتهایی که خیلی خیلی منو زجر می داد چیزهایی بود که بارها و بارها می دیدم و اصلاً طاقت دیدن اونا رو نداشتم و اون هم بیماران سرطانی و مخصوصاً همراهانی بودن که هیچ اطلاعاتی درباره بیماری عزیزشون نداشتن و شاید تا مرحله متاستاز هم رفته بودن . بارها از این نوع دیدم و خیلی ناراحت میشدم و به اونا حق هم میدم . آخه کسی که تا به حال پاهاش توی بیمارستان باز نشده نباید هم این چیزا رو بدونه . اونم اگه سوادت پایین باشه ..  

بیشتر کسانی که به بیمارستان نمازی شیراز برای درمان مراجعه میکنن از استانهای جنوبی کشور مثل خوزستان کهگیلویه وبویر احمد هرمزگان بوشهر ایلام سیستان و بلو چستان و اینجور جاهاست .

اینها اکثراً استانهای محروم کشور هستن . و معمولاً شاید خیلی هاشون از لحاظ فرهنگی و اجتماعی در طبقه پایین تری از بقیه استانها باشن . حتی از لحاظ در آمد .

من اصلاً فیلد تخصصی ام نه پزشکیه ، نه پرستاریه ، و نه شغلهای زیرمجموعه رشته های پزشکی . و خیلی سن و اطلاعاتم توی این زمینه ها کمتر از اونه که بخوام این چیزها رو تحلیل کنم و نیاز به کارشناسهای خبره.

 اما بیماریم باعث شد چیزهای زیادی ببینم و در نتیجه اش  مطالعه زیادی در این زمینه ها داشته باشم و شاید هم بعضی اوقات به خاطر کمبود آگاهی ام در این زمینه ها اطلاعات غلطی از منابع برداشت میکردم . اما چیزی که زیاد توی مقاله های خارجی درباره چگونگی ارتباط خانوادگی واجتماعی با بیمار سرطانی دیدم وخیلی از اون اسم برده شده ،

 کلمه  مدد کار اجتماعی یا social workers است . موسسه NCI  یکی از مراکز معتبر تحقیقات پزشکیه که تحقیقاتش توی حیطه سرطانه . من مراجعه زیادی به سایت این موسسه داشتم و مقاله های زیادی رو از اون موسسه خوندم . توی اکثر اون مقالات  بارها من این کلمه رو به عنوان جزیی از تیم درمانی بیماران سرطانی علاوه بر آنکولوژیست و رادیوتراپیست و پرستار  دیدم . و مشخصه که اونا  از این مدد کار اجتماعی خیلی بهره می برن که اینطور توی مقالاتشون تاکید روی اون دارن . و توی اکثر جاهاش حتی ایمیل یا شماره تلفن از این social worker ها داده که بیماران بتونن با اونا ارتباط برقرار کنن .

 توی بیمارستان نمازی شیراز هم اتاقی به همین نام وجود داره اما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 اگه تمام روزهایی که توی بیمارستان بستری بودم رو جمع کنی تقریباً 65 روز میشه که 40 روزش پشت سر هم بوده و بقیه اش بستریهای هفته ای بوده . دریغ از یک بار که من کسی رو دیده باشم که به اون آقا یا خانم توی بیمارستان نمازی شیراز مددکار اجتماعی بگن  . من اصلاً واسه خودم نمی خواستم .

رضا و محسن با کمک  زهرا خواهرم  یک تیم  social workers  به معنای واقعی برای من بودن .

اما چرا کسی نباید باشه که به اون بابایی  کمک کنه  که از اون روستای دور افتاده خوزستان یا از جزیره مینو و خارگ بند عباس و ... با یک ساک خالی برمیداره میاد شیراز که بیماری مهلک سرطان بچه شو درمان کنه.؟؟ کمک مالی که پیشکش ( اینو اصلاً حرفشو نزن ) . به اون بابا حداقل کمک فکری کنه که بدونه واسه چی بهش گفتن برو شیراز !! بهش بگن حالا باید چی کار کنه !! کجا بره که آشفته و در به در نباشه  !! چطور از خودش مراقبت کنه !! بخدا همه چی شیمی درمانی نیست . ( اینا درد دل منه که گالن گالن این داروها رو مصرف کردم )

آهای آقا یا خانمی که توی دفتر مددکاری اجتماعی پشت اون کامپیوترت نشستی  همین خودم با اون هموگلوبین پایین ( 8 )  ، اومدم به تو اینو گوشزد کردم که تو رو خدا کاری برای این بیچاره ها کنید ، گناه دارن ! مگه این تابلوی بالای اتاق شما رو من اشتباه میخونم !! مگه توی دانشگاه شما روشهای مددکاری رو نخوندین !! اصلاً وظیفه شماست که مقالات موسسات معتبر رو ترجمه کنین و حالا که نمی تونین تک به تک برین براشون بگین لااقل به صورت یه بروشور ، کتابچه و... ( نمیدونم دیگه چی بگم ) به اونا بدید تا مطالعش کنن .

آهای آقا یا خانمی که اومدم به تو گفتم و تو اصلا به من اعتنا نکردی !! مگه کاری داره فقط 10 دقیقه از وقت بگو و بخندتون رو بی خیال شی و بیای توی بخش بستری شیمی درمانی و با همراهان بیمار صحبت کنی ! بخدا ثواب داره ! اصلاً وظیفته !! چرا اینجا نشستی  ....

من هم که به اون آقا و خانم نگفته بودم  که من الان از زیر داروهای شیمی درمانی اومدم پیش تو ،  با اخلاق بدی با من صحبت کرد و گفت اصلاً تو چه کاره ای ؟؟  و من هم که حالت تهوع داشتم از اون آقا معذرت خواهی کردم و به اون گفتم این یادت باشه .  اما  سال دیگه اگه زنده باشم     می بینمت ............ باشه تا بعد !!!

 

 

محمد عزیز خوب حرفی زدی در چارت سازمانی بیمارستان مددکار به آن معنی حقیقی تعریف نشده می دانی من مددکارهای بیمارستان خودم را با اینکه پرستارم و نباید چنین دیدی داشته باشم چگونه است

من مددکاران را به مثل آرتیست های فیلم وسترن همیشه اسحله بدست می بینم که به بیمار بیچاره اشاره می کند یالا دستا بالا هرچی پول داری خالی کن به جیب بیمارستان چرا پول کم داری مگر نمیخواهی عمل بشی زود پول بریز به حساب بیمارستان تا اوکی شوی وروانه اطاق عمل

ولی یادمان باشد این را سیستم از او خواسته و آنها هم اصلا" راضی نیستند چون کار آنها در یاری رساندن به بیماران نیازمند و کمک با آنهاست

 

وظیفه یاری رساندن را گروهی مردمی بنام گروه خیرین از افراد نیکوکار داوطلبانه بعهده دارند