می روم نمی دانم کجا ؟فقط می دانم که باید رفت رفت بلکه به سر چشمه رسید و
آب گوارایی نوشید شاید که عطش مرا بگیرد آیا چنین خواهد شد زندگی همانند رودی است که گاهی در تلاطم و گاهی در سکون می باشد که باید در وقت تلاطم خروشید تا شاید راهی برای دیگران باز شود وبتوان به حرکت وپویایی ادامه داد این هم خیلی مهیج است! در موقع سکون هم فرصتی دست می دهد که کمی تامل کرد و به گذشته برگردیم وبنگریم که تا کنون ما چه کرده ایم و چه خطایی از ما سرزده و جای جبران دارد که الهی امکان جبران داشته باشیم غالب اوقات افرادی می بینم که از راه پیموده خسته و نالان هستند چرا عادت کرده ایم که همیشه دنیا آنچه که ما می خواهیم باشد.نمی شود از بد و خوب زندگی لذت برد و یا بهتر بگویم از همه چیز، کم و زیاد لذت برد و منفی نبافت بنظرم اینگونه زندگی واقعا" لذت بخش تر است.

ای شرر ،از همرهان غافل مباش فرصت مانیز ،باری بیش نیست


تا نظر شما چه باشد.