سلام بر پرستار عزیز خانم کرمی :

امان از دست داروهای شیمی درمانی که  از دستشون دیگه پرستارا منو سیب زمینی صدا میکنن . البته با این همه سختی که کشیدم هیچ وقت نق نزدم و همیشه از پرستارهایی که به سختی از من رگ گرفتن از تلاششون سپاسگزاری کردم .
هیچ وقت یادم نمیره روزی که میخواستم برم زیر دستگاهی که stem cell رو از خون جدا میکنه ( واسه پیوند ). اون دستگاه دو آنژوکت خیلی قطور داشت ( میخ فولاد جلوش لنگ می انداخت) که باید هر دو تاش به من وصل میشد که به صورت سیرکولیشن باشه( یکی برای رفتن و دیگری برگشتن ) . اون آقایی که با اون دستگاه کار میکرد ( خدا خیرش بده)  از رگ گرفتن از برای من دیگه کلافه شده بود . منم که دیگه بعد از 2 ساعت و 10دقیقه و بعد از تحمل خرابی 16 آنژوکت تو بدنم دیگه حال بی حال شده بودم خدا خودش کمک کرد و 17 همینش دیگه کار داد . ( خدا بهم رحم کرد که اون یکی آنژوکته دیگه لازم نبود چون برام دیگه کاتتر گذاشته بودند . ) خدا به همه بیماران کانسری صبر بده