امروز کودکان را دیدم که چه عاشقانه از عشق بودن در کنار هم غرق غرق بازی کودکانه خود بودند این احساسات تا جایی می رفت که از ذوق به آغوش هم می رفتند و شادی می کردند بهمین سادگی عشق را به پاکی روح کودکانه اشان دیدم و درسها گرفتم
آی آدمها پس چرا وقتی به بلوغ فکری می رسیم بجای بیشتر ذوق کردن از بودن در کنار یکدیگر انقدر دلگیر و ناراحت برخورد می کنیم

 آیا بهتر نبود ما همان کودک می ماندیم تا بزرگی که اصلا" چیزی دیگر برایش خوشایند نیست دیگر چیزی او را به سادگی خوشحال وخندان نمی کند این چه رسمی است با بزرگ شدن عشق در ما کمتر شود.........


 خدایا چرا نعمت عشق را در ما تازه و سر زنده نگه نمیداری چرا ما را ازعشق وجودت لبریز نمی کنی تا از عشق تو به عشق زمینی و دوستی برسیم .........


خدایا ما راخندان و عاشق به خودت و همه بندگانت نگه دار

 و ما را از نعمت لبخند و شادی وعشق کوتاهی نفرما

خدایا دوستت دارم با قلبم و ابراز محبت به همه بندگانت

خدایا می پرستمت از اعماق وجودم با عشق به بندگانت 

خدایا عاشقتم میدانی با کمک به بندگان نیازمندت

خدایا خدایا خدایا من تو را دوست دارم به خدا دوستت دارم

تو هم مرا دوست بدار با چراغی که در پیش پایم برایم روشن می کنی تا راه را از چاه تشخیص دهم من به کمک و یاری تو نیازمندم ....................