مسلم پسری 22 ساله باسرطان پیشرفته کبد در بخش رادیوتراپی بیمارستان امام حسین (ع) در حال احتضار می باشد.او دارای مدرک مهندسی عمران است هزاران آرزو داشت افسوس اکنون آرزویش مرگ است. پدر پیرش پشتش از غصه زجر فرزندش خمیده شده باور می کنید زجر پدر از مسلم بیشتر است . دراین یک سالی که بیمار ماست ما همه شاهد خمیده شدن او هستیم همیشه تکیه کلامش این است که مسلم گل سر سبدم است کاشکی خدا مرا مریض می کرد و او سالم بود.باورتان می شود امروز من نتوانستم به اتاق مسلم بروم فقط صدای ناله هایش را شنیدم که دیگر مرفین هم اثر ندارد.معمولا" ما بیمار در حال مرگ رابستری نمی کنیم زیرا کاری نمی توانیم برایش انجام بدهیم از بس پدرمسلم التماس کرد به جوانم رحم کنید فقط برای جان دادن راحت دکتر بستریش کرد تا با کمک مرفین بادوز بالا مرگش بادرد کمتر باشد.آری ای همنوع ممکن بود این بیماری خدا نکرده برای فرزند ما پیش می آمد آنوقت انتظار داشتیم دیگران چگونه در غم ما شریک باشند؟آیا توقع نداشتید برای لحظه ای کسی بود تا کمک حالتان در پرستاری و کمک تان در اداره زندگیتان باشد چون یک سال تمام بدنبال درمان بودید دیگر وقتی برای کار کردن نبوده .راستی چه باید کرد؟