امروز از گنجی که ما افراد سالم داریم ولی متوجه آن نستیم می خواهم صحبت کنم یادم است بیمار خانمی که مبتلا به سرطان سینه آنهم از نوع متستازیک به ریه بود در موقع شیمی درمانی مرا نصیحت می کرد او می گفت قدر سلامتیستان را بدانید من 5 طبقه آپارتمان در بهترین جا را دارم کاشکی با خاک یکسان می شد گفتم چرا اینو میگی : گفت می دانم اگر با چند سال کار و زحمت می توانم دوباره صاحب خانه شوم ولی این سلامتی هیچوقت می دانم مثل اول نمی شود پس هیچوقت از دست دادن مال دنیا ناراحت نشوید بلکه آن را به فال نیک بگیرید که توفیق اجباری در انفاق نصیبتان شده است……………

 

بیمار دیگری داشتم که بسیار متشخص از پولدارهای رضاییه بود همیشه اتاقی دنج می گرفت و تنها بود فقط پسرش که خلبان بود موقع بستری شدن همراهش بود او حدودا"5 سال پیش نزدیک به 120 میلیون پول دارو می داد از دوبی و ایتالیا و کشورهای اروپایی دارویش را می خرید می دانید او چند سال داشت که می خواست باز هم زندگی کند او 82 سال داشت می گفت جایی نیست که در دنیا را ندیده باشد همه جارا دیده بود نمی دانم این زندگی چه داشت که می خواست بیشتر زنده بماند او می توانست پولش را به چندین جوان بدهد یا چند بی سرپرست را سرپرستی کند یا می توانست سر پناهی برای نیازمندان تهیه کند آیا فقط شش ماه زندگی به اینهمه پول نیاز داشت نمیدانم شاید زندگی در آن لحظه بیک دنیا می ارزیده که او خرج می کرده است………

 

یا بیمار دیگری داشتم که بخاطر اینکه هم سن بودیم خیلی خوب یادم است که روزهای اول چقدر شاداب و با طراوت بود در موقع شیمی درمانی یک لحظه گوشیش قطع نمی شد همش در معاملات و تجارت بود با اینکه می دید حالش بدتر می شود باز ول کن این تجارت نبود می توانست لذت پولش را در موقع حیاتش با انفاق و یا اصلا" خودش کیفش را ببرد افسوس و صد افسوس که هیچوقت ما قبول نداریم مرگ از تار مو به ما نزدیکتر است و باز حرص این دنیا می خوریم