کمی لبخند بد نیست

 

یه روز تو یه تیمارستان ...دکتره می خواست از بیماراش تست بگیره، یه   عکس ماشین میزاره جلوی همه میگه هرکی این ماشین و هول داد روشن کرد  میره خونه اش همه رفتن هول بدن که برن خونه به جز یک نفر.دکتره خوشحال شد با خودش گفت این پس خوب شده... بهش گفت ببینم تو چرا ماشین و هل نمیدی؟ گفت اینا خنگن سویچ دست منه!

====================================

            دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم.

            اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی.

            یارو میگه دومیش چیه؟

            دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!

======================================

            کشتی در حال غرق شدن بود. ناخدا فرمان خروج از کشتی را صادر کرد. مردها  برای خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشید حق تقدم با زنان است. زنان بسیار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعایت حق خانم ها یکی یکی از کشتی خارج شدند... پنج دقیقه بعد ناخدا گفت: آقایان بفرمائید پیاده شوید کوسه ها به اندازه  کافی سیر شده اند!

======================================  یه روز یه معلمه از دانش آموزش می پرسه در آینده می خواهید چه کاره شوید؟ احمد میگه: می خوام خلبان بشم. رامین میگه: می خوام دکتر بشم . سارا میگه: می خوام یه مادر خوب بشم. رضا میگه: می خوام درآینده به  سارا کمک کنم.

======================================

یک روز تو ی جهنم شلوغ بوده و همه می زدند و می رقصیدندیکی می پرسه چی شده؟ بهش میگن: پرونده ها گم شده ، پرونده ها گم شده