6 سال پیش پسری 18 ساله از خرم آباد همیشه تنها هر دو هفته در میان جهت شیمی درمانی به این مرکز می آمد من همیشه برایم سوال بود که چرا این بچه باید تنها و بدون همراه باشد چون این بیماران معمولا" چندین همراه دارند وهیچوقت سابقه نداشته بدون همراه باشند بعد از چند جلسه شیمی درمانی متوجه شدم آن پسر پدر و مادر پیری دارد که نمی توانند با او بیایند و 7 برادر دارد که هر کدام بدنبال کار خود هستند این پسر هر دفعه بدون پشتیبان و همدم تنها می آمد در تابستان بایک مدل پیراهن تا پایان فصل در زمستان هم بایک بلوز ورزشی و وقتی دارز می کشید که رگ بگیرم متوجه جوراب خیس و کفش سوراخش شدم خوب با این احوال باید فهمید وضع مالی خوبی هم ندارد همیشه می گفت قرص ضد تهوع چند تائی بدهید تا در ماشین بخورم تا حالم در بین راه خراب نشود. من با کمک مددیاران کمی پوشاک خریدیم برای آنکه قبول کند گفتم رفته بودم برای بچه ام خرید کنم یاد توکه مثل فرزندم هستی افتادم و برای تو هم خریدم نمی دانید چقدر خوشحال شد . هنوز بعد گذشت 7 سال هنوز او بما سر می زند و الان او یک جوان 25 ساله و سالم می باشد و بخوبی یه درمان جواب داده است و هر بار از دیدن او ما بسیار خوشحال می شویم.