در يك شب سرد و تيره و تار

ناگاه شدم به درد گرفتار

برد از تن من رمق در آندم

جانم زتنم برفت به يكبار

شخصي كه كنار بسترم بود

تا صبح نخفت ماند بيدار

درد از بدنم برفت در آن شب

از خوبي كار آن پرستار