امروز می خواهم از یکی از بیماران خانم صحبت کنم که تقریبا"5 سال را با تحمل سرطان رحم و درمان دردناکش سپری کرد.بدون اینکه سرپرستی داشته باشد وباداشتن یک دختر 22 ساله زندگی را با چشمانی نگران بدرود گفت.آری سمانه دربهار زندگی در این دنیای بزرگ وبی رحم تنها شد ولی ما پرستاران مانند خواهرانش او را حمایت کردیم و برایش منزلی مطمئن وامن تهیه کردیم تازه متوجه شدیم که هیچ اسباب زندگی ندارد زیرا برای درمان مادرش مجبور شده تمام وسایل زندگی رابفروشد خلاصه باکمک مددکاران همان افراد خیر انجمن وسایل مختصری تهیه شد .حالا بدنبال کار برای سمانه هستیم تا خدا چه بخواهد!